2 ماهگی
جمعه15 مهرماه 90، سه اتفاق مهم افتاد، اول از همه اینکه عزیزم دو ماهه شدی، دو ماهگیت مبارک ،دوم اینکه شیرینی خورون دایی حسن و زندایی صبا بود، اینم مبارکه، سوم اینکه برای اولین بار من و بابایی باهم بردیمت حموم، تاحالا همیشه مامانی حمومت کرده بود و این اولین تجربه بود...
شنبه16مهرماه90، خاله منا اومد خونمون، چون بهداشت خونده خیلی کمکمون کرد، رفتیم اولین واکسنتو زدیم، چون نگران تب کردنت بودیم اومدیم خونه مامانی اینا، خدا رو شکر زیاد اذیت نشدی، فقط در مقابل خوردن قطره استامینوفن خیلی مقاومت می کردی... اتفاق دیگه این روز سالگرد شمسی عقد خاله منا و دایی علی بود، ماهم از کیکشون خوردیم...
این چند روزه بخاطر اگزمای پوستی حسابی کرم مالیت می کنم، همش چربولکی... حتی کف سرت هم چربه... پسر چربم خیلی دوست دارم ...
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


2 ماهگی
